حكيم ابوالقاسم فردوسى

268

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چنين گفت با نامدار انجمن * كه گر بگلسد زين سخن جان من نمانم كه يازد بدين شاه چنگ * مرا گر سپارد بچنگ نهنگ بدانگه كه بنمود خورشيد چهر * بخواب اندر آمد سر تيره مهر چو بيدار شد پهلوان سپاه * دمان اندر آمد بنزديك شاه همى ماند تا جاى پردخت شد * بنزديك آن نامور تخت شد به دو گفت خورشيد فش مهترا * جهاندار و بيدار و افسونگرا بدر بر يكى بنده بفزود دوش * تو گفتى ورا مايه دادست هوش نماند ز خوبى جز از تو بكس * تو گويى كه بر گاه شاهست و بس اگر تور را روز باز آمدى * بديدار چهرش نياز آمدى فريدون گردست گويى بجاى * بفرّ و بچهر و بدست و بپاى بر ايوان چنو كس نبيند نگار * به دو تازه شد فرّهء شهريار از انديشه بد بپرداز دل * بر افراز تاج و بر افراز دل چنان كرد روشن جهان آفرين * كزو دور شد جنگ و بيداد و كين روانش ز خون سياوش به درد * بر آورد بر لب يكى باد سرد پشيمان بشد زان كجا كرده بود * بگفتار بيهوده آزرده بود به دو گفت من زين نو آمد بسى * سخنها شنيدستم از هر كسى پر آشوب جنگست زو روزگار * همه ياد دارم ز آموزگار كه از تخمهء تور و ز كىقباد * يكى شاه سر بر زند با نژاد جهان را به مهر وى آيد نياز * همه شهر توران برندش نماز كنون بودنى هرچ بايست بود * ندارد غم و رنج و انديشه سود مداريدش اندر ميان گروه * بنزد شبانان فرستش بكوه بدان تا نداند كه من خود كيم * بديشان سپرده ز بهر چيم نياموزد از كس خرد گر نژاد * ز كار گذشته نيايدش ياد بگفت آنچ ياد آمدش زين سخن * همه نو شمرد اين سراى كهن چه سازى كه چاره بدست تو نيست * درازست در كام و شست تو نيست گر ايدونك بد بينى از روزگار * بنيكى همو باشد آموزگار بيامد بدر پهلوان شادمان * بدل بر همه نيك بودش گمان جهان آفرين را نيايش گرفت * بشاه جهان بر ستايش گرفت پر انديشه بد تا بايوان رسيد * كزان رنج و مهرش چه آيد پديد [ سپردن پيران كىخسرو را به شبانان ] شبانان كوه قلا را بخواند * و زان خرد چندى سخنها براند كه اين را بداريد چون جان پاك * نبايد كه بيند ورا باد و خاك نبايد كه تنگ آيدش روزگار * اگر ديده و دل كند خواستار شبان را ببخشيد بسيار چيز * يكى دايه با او فرستاد نيز بريشان سپرد آن دل و ديده را * جهانجوى گرد پسنديده را بدين نيز بگذشت گردان سپهر * بخسرو بر از مهر بخشود چهر چو شد هفت ساله گو سرفراز * هنر با نژادش همى گفت راز ز چوبى كمان كرد و ز روده زه * ز هر سو برافگند زه را گره